24
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳  

مرخصی اجباری

تعطیلی اجباری

تعطیلات تابستونی

 

بعد فکر کن همه ی کلاساتو تو تهران برنامه ریزی کردی که بعد از کارت بهشون برسی ،‌و حالا مجبوری تو گرم ترین ساعت روز از خونه بزنی بیرون که سر ساعت به کلاست برسی !!!

و اینجاست که از خودت می پرسی بودن یا نبودن ... مسئله این است !



 
22
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٢  
من عاشق این خواننده ام...
من عاشق دنیای زیبایی ام که تو هر آهنگش تصویر می کنه ...
عاشق پلیدی هاییم که با هر آهنگش انگار همش از روی زمین محو میشه !
عاشق ملودی بی نظیر آهنگاشم که کلا یه دنیای دیگه اس !!!!
و عاشق این کار جدیدشم که :
Let there be light where there was darkness, 
Let there be love where there was hate,
Even in the terrors of the night, 
Sooner or later, comes the day; 

Let there be joy where there was sorrow,
Let there be hope where there was none,
And even as your life-blood flowed away, 
Neda, your heart is living on;

People of the world stand up for freedom,
Voices call from a distant shore,
For the winds of change are blowing stronger,
And Evil men will fall, 
For freedom will not wait anymore;

Let there be Spring where there was Winter,
Let there be green where there was grey,
Even as the Lion seems to sleep, 
Sooner or later, he will wake;

People of the world stand up for freedom,
Voices call from a distant shore,
For the winds of change are blowing stronger,
And Evil men will fall, 
For freedom will not wait here anymore;

Women of the world have died for freedom,
Hear them call from a distant shore,
For the winds of change are blowing stronger,
And Evil men must fall, 
For freedom will not wait here anymore;

People of the world stand up for freedom,
Voices call from a distant shore,
For the winds of change are blowing stronger,
And Evil men will fall;
People of the world have died for freedom,
Hear them call from a distant shore,
For the winds of change are blowing stronger,
And Evil men will fall, 
For freedom will not wait here anymore,

People of the world!
اگه وقت کردم ترجمه ش می کنم می ذارم اینجا !!!
بلد نیستم لینک  آهنگشو بذارم . هر وقت یاد گرفتم میذارم  نیشخند


 
15
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٦  

 

هزار دشمنم از می کنند قصد هلاک

گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک



 
20
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٩  

------------------------------------------------------------

همین دیروز بود آری، نشستم رو به آیینه

تو حق داری که می خواهی از این بد چهره بگریزی

-----------------------------------------------------------

- به یاد مهدی -

 

 



 
19
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۸  

It was a perfect experience

I wish i could have it for a long time, for ever

Something unblievable

Something incredible

Something amazing

He was like an angel

How could you be this much nice

I'll be thankful  for ever 



 
18
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۸  

حیف که خانواده از اینجا رد می شه . یه چیزایی رو نمی شه گفت جلو زن و بچه مردم !

 



 
16
ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۳  

١- کاش حد اقل تکلیفم با خودم روشن بود!

٢- امروز اهالی شرکت تصمیم گرفتن دیزی بخورن. و دیدنی بود قیافه هاشون بعد از اینکه اون همه دیزی بی زبونو ریختن تو خندق بلا ! هر کی از یه وری افتاده بود و ناله می کرد از دل درد ... و ترافیک آنجا (همانجا دیگه) بسی مزدحم تر از تونل رسالت!

من که نخوردم نیشخند



 
15
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٢  

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

حق نگه دار که من می روم الله معک!

 

و چنین بود ماجرای به فا... رفتن ما پس از مراحل دردناک در آوردن سازه ی آهنی که برای کاهش دردش یک سری آمپول بی حسی بسیار دردناک زدن برام و من همچنان درد کشیدم و کشیدم و کشیدم ! و حتی وقتی می خواست این یونیت رو بخوابونه از درد کمر فریاد برآوردم و باز هم همان داستان درد کشیدن!

بعدش هم که اومدم رفتم اون آمپول گنده های کمرمو بزنم و جای آمپول ها تا خود نصف شب درد می کرد و باز هم درد و منم که جنازه!

همین دیگه!!!!



 
14
ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٠  

هر دم از این باغ بری می رسد...!

٢۵ اسفند بعد از چندین سال کشمکش و پشت گوش انداختن بالاخره فک نازنینمو به دست جراح سپردم...!

جراحی زیبایی نبود، مشکل پزشکی داشتم خیر سرم . و ایشالله هیچ وقت سختی نبینی تو زندگیت مادر، به فا... عظما رفتم رسما. پدرم در اومد انقدر که درد و مصیبت کشیدم تو این چند وقت. حالا فردا قراره به محضر حضرت دکتر مشرف بشم ببینم منو از شر این سازه آهنی تو دهنم خلاص می کنه یا نه .

در همین گیر و دا که ما مشغول آماده کردن بساط شادی و سرور جهت قرار دکتر روز شنبه بودیم، دیروز ناگهان بعد از انجام فرآیند بغل کردن "جیگر خواهر" ناگهان دردی در کمر مبارکمان پیچید که ما توجه خاصی نکردیم، فقط جهت جلوگیری از تبعات بهدی ، جیگر خواهر را به زمین گذاشته و مراسم بوس و کنار را به وقت دیگر موکول کردیم.

یه چند ساعتی که گذشت کار به جایی رسید که دیکه کمر مبارک صاف نشد و تا شب مثل عزیزان دلمان، مادربزرگ های خیلی پیر راه رفتیم. صبح هم که اصلا مجالی برای بلند شدن از تخت پیدا نکردیم و فقط فغان های گاه و بیگاهمان بود که به گوش ملت می رسید.

خلاصه شال و کلاه کردیم و با هزرا بدبختی رفتیم دکتر و جناب دکتر فرمودن که اسپاسم ه و ٣ تا آمپول خیلی گنده (وقعا گنده) بهم داده با ٢ تا دگزامتازون (که خدا می دونه به اندازه ی دشمن اسلام و مسلمین، اسرائیل،‌ازش متنفرم) و من بیچاره هی باید جیز بشم!

مخلص کلوم این که دارم می میرم.

فعلا تا بعد...!



 
12
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٦  

و چنین است سال تازه و روز تازه و چهره ی تازه و قالب تازه!

قالب تازه مان مبارک!!!!



 
11
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٥  

امروز دلم غصه داره...!



 
10
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۳  

بعله...!

عارضم به خدمت انورتون که من همچنان سر حرفم هستم و دارم به این وبلاگ بی صاحب مونده جان تازه ای می دم...!

ما هم مثل خیل عظیم مردم شهید پرور مملکت امروز پا شدیم بریم ١٣ به در ...

طبق برنامه قرار شد بریم پارک چیتگر .

لازم به توضیح است که ما قبلا سابقه ١٣ به در چیتگر رفتن نداشتیم و نمی دونستیم چه خبره . و این پارک که در سایر اوقات سال قلمرو بلا منازع (!!!) ما بود قرار بود پذیرای حضور گرممون باشه که خب سعادت نداشت و ما رو پشت درهای بسته جا گذاشت. ما هم که راهی برای بازگشت پیدا نمی کردیم رفتیم انداختیم تو جاده مخصوص و هی اومدیم و هی اومدیم و هی اومدیم تا رسیدیم به یه جای خوش آب و هوا که خیلی هم خلوت بود و جای شما خالی ١٣ مونو در کردیم.

آخ که این جیگر خواهر چه عشقی کرد امروز با این گل (به کسر گ، به معنی قل یا همان توپ) بازی و بدو بدو با کفشای آل ستارش و هی به به خوردن! بچه ام تو آفتاب مثل یه تیکه پر خوشرنگ میشه که هی دلت می خواد آروم بکشی رو صورتت تا نرمیشو احساس کنی!

قربون اون لپای نرم و نازکت برم من ...!

وقتی هم اومدیم خونه انقدر هیجان زده بود که نمی خوابید و بالاخره آرامش تاب تاب زرافه ایش خوابش کرد!

قربون اون تاب تاب گفتنت برم من آخه !!!!!!!!!!!!!

 

همین دیگه ...!

 

راستی گفته باشم که اینجا دفترچه خاطرات نیست، فقط جو گیر وبلاگای دیگه ام الان! به زودی یک وبلاگ کاملا فرهنگی، هنری، فلسفی در اینجا تاسیس می شود.

 

یا حق !



 
9
ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۱  

من امروز یه چیز تازه کشف کردم. این چیزی که اینجا نوشته "آمار وبلاگ" !!!!!  جل الخالق!  عجب چیزیه لا مصب...

دوستان قدیمی در جریانن که ما این وبلاگ جان را یه ۴-۵-۶ شایدم ٧-٨ سالیه که داریم. اولش هم پایه گذار این سنت حسنه بانو مادر جان بودند که به علت مشغله فراوان زحمت رسیدگی به این مقام به دوش ما افکنده شد. (حالا که حساب می کنم از ٣۴ سالگی مامانم تا الان میشه تقریبا... !!! بگذریم!)

اینو گفتم که بگم تو این ٨-٩ سال به همچین چیزی بر نخورده بودم.

الان که برخوردم و به آمار بس حیرت انگیز بازدید کننده ها نظری افکندم، می بینم که من چه ظلمی در حق خودم و وبلاگمو این بازدید کننده های نازنین کردم . خب مگه یه چند خط آپدیتاسیون در روز چقدر وقت آدمو می گیره .

این شده که من در یک لحظه متحول شدم و تصمیم گرفتم به ان وبلاگ بی صاحب مونده یه سر و سامونی بدم.

مژده                مژده

به زودی در این مکان یک وبلاگ فعال راه می افتد...!

واسه شادی روح رفتگان این "آمار وبلاگ" عزیز که موجبات موتیواسیون بنده رو فراهم کرد، نفری یه کامنت واسه این پست اینجانب بذارین!

 



 
سال تازه مبارک!
ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳  

سال جدید...

صورت جدید...!!!!!!!!!!!!!!

آیا سیرت جدید ؟!؟!؟!!!!!؟!؟!!!!!!؟؟؟؟؟؟!؟؟!؟!!!!

 

تا حالا شده تو آیینه واسه خودتون غریبه بشین؟!!!!  من الان غریبه ام واسه خودم. فقط تنهایی اتاقمو دوست دارم که اون تو هنوز خود خودم!

کسی هست که بخواد منه تازه رو ببینه؟!

به گمانم، نه...................!

___________________________________________

سال تازه مبارک

کاش هممون به تو سال جدید به تازگی بهار بشیم، به زیبایی بهار بشیم، به مهربونی بهار بشیم...

امیدوارم تو سال نو با هم مهربون تر باشیم...!

 



 
7
ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٩  

" مهدی فقط می زنه"

"کاش یه ذره دوسم داشت"

"فقط به خاطر آرمان تحملم می کنه"

"بدنم درد می کنه"

"هنوز گوشم درد می کنه"

"مشاورم می گه وقتی با همسرت دعوات می شه، سعی کن موقع عصبانیتش باهاش بحث نکنی و  دادن یه لیوان آب آرومش کنی، ولی مهدی از من متنفره"

"..."

............

 

چند وقت پیش بعد از مدت ها کسیرم خورد به انقلاب و بعد از مدت ها که از هر روز BRT سوار شدنم می گذشت سوار این اتوبوس خوشگلای BRT شدم. طبق معمول جای نشستن نبود...

تو هر ایستگاه یه کمی جا به جا می شدیم تا نمی دونم کجا بودیم که من در موقعیتی قرار گرفتم که می تونستم دست نوشته های خانمی رو که رو صندلی نشسته بود بخونم!

اینا یه قسمتی از نوشته هایی بود که همون موقع توی یه دفترچه ی کوچولو می نوشت.

سعی کردم یه جوری که متوجه نشه صورتشو ببینم.

یه زن جوون و به حد کفایت زیبا، با یه ظاهر معمولی !!!!!

همه ی آرزوی این زن این بود که شوهرش دوسش داشته باشه !!!!

دلم گرفت..................!

 

 



 
6
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٥  

چه ارتباطی میان تکالیف شرعی و انتخابات ریاست جمهوری وجود دارد؟!

 

البته بر همگاه واضح و مبرهن است که شرکت در انتخابات یک وظیفه ملی است و نشانه وجود دغدغه مثبت در فضای جامعه برای تلاش در جهت داشتن زندگی بهتر و آینده ای امیدوار کننده تر است.

ولی اینکه آیا می توان این وظیفه ملی را یک وظیفه شرعی هم خواند یا نه، هنوز جای بسی تفکر تامل و تفحص باقی است.

البته باید توجه داشت که در طول تاریخ، گاهی بنا به شرایط لازم می شده که بعضی مسائل نه چندان شرعی را با احکام شرعی مرسوم یا منسوخ کنند که بحث در مورد چرا و چگونگی و درستی و نادرستی این احکام در این مقام نمی گنجد. ولی چیزی که مسلم است موقعیت هایی که چنین شرایطی را برای حکم دادن ایجاد می کرده اند، قطعا موقعیت های خاصی بوده اند. سوال مهم در اینجا این است که آیا انتخابات ریاست جمهوری هم یک موقعیت خاص است؟!

اگر فرض کنیم حکم شرعی دادن برای انتخابات به منظور جلب مشارکت مردمی باشد، که جای حرف و سخنی نمی ماند.

ولی اگر روزی کسی پیدا شد که بگوید فعالیت انتخاباتی برای یک کاندیدای مشخص یک وظیفه شرعی ماست، آن موقع تکلیف ما و احکام شرعی و انتخابات چیست؟!!!!

یعنی اگر به این آدم مشخص رای بدهیم کار شرعی انجام داده ایم؟! احیانا ثوابی در پی دارد؟!

یا اگر خدایی ناکرده به فرد دیگری رای بدهیم، کار غیر شرعی انجام داده ایم؟! در نتیجه گناهی مرتکب شده ایم؟!

آیا برای مقوله رای دادن می توان شرعی بودن یا شرعی نبودن را معیار سنجش کاندیداها قرار داد؟!

آیا افرادی که تنها معیارشان برای انجام دادن یا ندادن کارهایشان شرعی بودن یا نبودن آن هاست، اصلا کار شرعی را از غیر شرعی تشخیص می دهند؟! یا اصلا صلاحیت کافی برای تشخیص فرد مناسب برای نشستن بر مسند ریاست جمهوری را دارند؟!

آیا اصلا کار شرعی کردن از پر کردن است؟!

حالا اگر فرض کنیم فردی که همه چیز را از منظر شرعی بودن یا شرعی نبودن نگاه می کند همه جوانب را به درستی می سنجد و انتخاب درستی، البته از دیدگاه خودش دارد! در اینجا این سوال پیش می آید که آیا این فرد منتخب اصولا خود آدم شرعی است یا کارهایش شرعی است یا اعتقاداتش شرعی است یا آیا اصلا می داند شرع چیست ؟!!! یا می پندارد که هر چه از اصول پاکیزگی جسمی (و شاید روحی و اخلاقی) دورتر باشیم شرعی بودنمان بیشتر است و شرع همین است و بس؟!!! و آیا این نهایت شرع شناسی اوست؟! یا اندیشه ای فراتر وی را به کاندید شدن و انتخاب شدن و تلاش برای هرچه شرعی تر کردن همه چیز سوق داده است؟!

حالا از همه این ها بگذریم، شاید افرادی باشند که این فرد مشخص را حقیقتا شرعی بدانند (تعریف شرعی بودن با خودشان)، آیا وظیفه شرعی که به گردن ایشان است (به زعم خودشان) مبنی بر تلاش برای بر مسند قدرت نشاندن این آقای منتخب شرعی، آیا اجازه دارند برای رسیدن به این مهم دیگران را غیر شرعی خطاب کنند؟!

باز هم اینجا موضوع صلاحیت برای سنجش شرعی بودن یا نبودن پیش می آید که به دلیل ذیق وقت از توضیح واضحات اجتناب می کنم.

در آخر اینکه همه می دانیم که هر کسی حق دارد و وظیفه دارد که به بهترین شکل بیندیشد و به بهترین ها عمل کند و بهترین ها را به دیگران هم معرفی کند. و اندیشیدن و انتخاب کردن حق همه است!

ان شاء الله که به نیکی بیندیشیم و بهترین را انتخاب کنیم!

 

 

    



 
5
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٦  

نمی دونم ما ایرانی ها چه مرگمونه .

وقتی موقع حرف زدن و اظهار نظر کردن و تحلیل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فوتبالی و غیره میشه همچین استادیم واسه سخنرانی و اظهار فضل .

ولی خدا نیاره روزی رو که بخواد وقت عمل کردن برسه . یعنی خدا نکنه یکی از این ماجراهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فوتبالی احتیاج به یه ذره "عمل کردن" پیدا کنه . اون وقت باید فاتحه اون ماجرا رو خوند .

الان تو هر وبلاگی (وبلاگی که سرش به تنش بیارزه) بری در مورد م.یر.حسین و اح.مدی.نژ.اد و ان.تخ.ابا.ت نوشته، کلی هم افاضات کرده، تا تونسته یا فحش داده یا تک وتعریف کرده یا تحلیل کرده یا ابراز نگرانی کرده یا ...!

تو کلاس زبان آخر هر بحثی به مسئله وضعیت داغون سی.اسی و اقتصادی و دول.تی . احم.دی.نژا.دی می رسه...! همه هم تا دلت بخواد کارشناس بررسی مسائل سی.اسی و اقتصادی و روابط خارجه ان و کلی هم راهکار و پیشنهاد بلدن...!

تو همه ی مهمونی ها همه می گن ایییییییییییی کاشششششششششششش دوباره انت.خاب نشه ...

بعد به هر کدومشون که می گی خب بیاین یه کاری با هم بکنیم، همه با یه حالتی که نهایت سرخوردگی و یاس و نا امیدی میگه اون که از حالا انتخاب شده اس!

یا می گن " ن اهل اینجور فعالیتا نیستم"

می گم فعالیت سی.اسی نیست، یه کار انت.خابا.تیه ، می گن " خودم با هرکی بتونم حرف می زنم و قانعش می کنم ، ولی نمی تونم عضو گروهی باشم . ببخشید"

حالا در مورد اینکه این ببخشید آخرش چیه که می گن و منو عصبانی می کنن حرفی نمی زنم !

مخم داره سوت می کشه ...

این همون کاریه که ۴ سال پیشم کردن ...

به هرکی می رسیدم ازش می پرسیدم به کی ر.ای دادی، می گفت خودم که را.ی ندادم، ولی به همه گفتم به ها.شمی ر.ای بدن !

آخه اینم  شد حرف .

اگه به نظرت ر.ای دادن کار درستی نبوده پس غلط کردی به دیگران گفتی ر.ای بدن .

اگرم کار درستی بوده ، پس غلط کردی که انجامش ندادی .

الان دیگه غر زدنت چیه. فحش دادنت چیه . ناراضی بودنت واسه چیه؟!!!!

اگه باور دارین که این سرنوشت ماست، بمونین با سرنوشتتون خوش باشین . لطفا غر زدن رو بذارین واسه کسایی که انقدر احساس مسوولیت نسبت به خودشون و آینده شون دارن که یه قدمی بردارن!



 
4
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٥  

 

اولا که فضولی موقوف!

ثانیا نمی دونم این عکسه میاد یا نه!

و من هنوز بلد نیستم عکس بذارم تو وبلاگ !



 
3
ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٤  

من عاشق نشدم !



 
2
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٤  

 

مطمئن بودم بعد از کاری که کردم و کمکی خواستم و کمکی که کردی و ماجرایی که تموم شد و ختم به خیر شد ،حتما با یه جمله ساده بهم می گی که برم و پشت سرمم نکاه نکنم ...!

ولی تو این کارو نکردی ...!

چرا ؟!؟!؟!؟!؟!  نمیدونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اصلا می دونی چرا دوستت دارم ؟!!!!

چون تو دیگه بچه نیستی !

چون بزرگ شدی !

منم همیشه فکر می کردم بزرگم .

ولی حالا که فهمیدم هنوز بچه ام ،‌دلم می خواد یکی مواظبم باشه .

دلم می خواد تو مواظبم باشی !

دلم می خواد تو کنارم باشی ...!

همیشه دوست دارم .......................!

 

امضا: همیشه !



 
← صفحه بعد