مامان برای ناهار صدام کرد و لپ تاپو بستم و رفتم بیرون از اتاق.
وقتی برگشتم همه چیز سر جای خودش بود. غیر از فایل وورد حاوی متن ترجمه شده من..
و صدای آهنگی که محیا برای خودش گذاشته بود..!!!
فکر کنم اون یه دونه برنامه رو اعصابش بوده احتمالا که بستتش تا جا باز شه واسه بقیه کاراش!!!
الان اومدم اینجا ریلکس کنم..!!! نفس عمییییییییییق...!!!!!