" مهدی فقط می زنه"

"کاش یه ذره دوسم داشت"

"فقط به خاطر آرمان تحملم می کنه"

"بدنم درد می کنه"

"هنوز گوشم درد می کنه"

"مشاورم می گه وقتی با همسرت دعوات می شه، سعی کن موقع عصبانیتش باهاش بحث نکنی و  دادن یه لیوان آب آرومش کنی، ولی مهدی از من متنفره"

"..."

............

 

چند وقت پیش بعد از مدت ها کسیرم خورد به انقلاب و بعد از مدت ها که از هر روز BRT سوار شدنم می گذشت سوار این اتوبوس خوشگلای BRT شدم. طبق معمول جای نشستن نبود...

تو هر ایستگاه یه کمی جا به جا می شدیم تا نمی دونم کجا بودیم که من در موقعیتی قرار گرفتم که می تونستم دست نوشته های خانمی رو که رو صندلی نشسته بود بخونم!

اینا یه قسمتی از نوشته هایی بود که همون موقع توی یه دفترچه ی کوچولو می نوشت.

سعی کردم یه جوری که متوجه نشه صورتشو ببینم.

یه زن جوون و به حد کفایت زیبا، با یه ظاهر معمولی !!!!!

همه ی آرزوی این زن این بود که شوهرش دوسش داشته باشه !!!!

دلم گرفت..................!