١- کاش حد اقل تکلیفم با خودم روشن بود!

٢- امروز اهالی شرکت تصمیم گرفتن دیزی بخورن. و دیدنی بود قیافه هاشون بعد از اینکه اون همه دیزی بی زبونو ریختن تو خندق بلا ! هر کی از یه وری افتاده بود و ناله می کرد از دل درد ... و ترافیک آنجا (همانجا دیگه) بسی مزدحم تر از تونل رسالت!

من که نخوردم نیشخند