گذشتن سخته « کوير »...
ولی من ميگذرم ... ميگذرم و تنها به آينده نگاه می کنم ... با اينکه نگاه کردن به چيزی که برات مجهول و ناشناخته است هم سخته ...
ولی من از سختی نمی ترسم .
ياد خانوم خاتمی بخير ... هر روز که ميومد کلاس چندتا جمله ی زيبا بهمون ياد می داد . يکيش هم اين بود :

از هر چه می ترسی ،‌از آن نگريز
با آن بستيز ...!!!


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اينم شعر . که نگيد لج کردم يا به قول بعضی ها هنوز ول نکردم ... !!!

لحظه ی روييدن يک واژه از قلب زمين
لحظه ی بيداری يک غنچه از خواب گران

لحظه ی ديدار آن معشوق بی همتای من
لحظه ی ميلاد يک حوری درون باغ من

لحظه ی پرواز و کوچ يک پرستوی قشنگ
لحظه ی تنها شدن در اين زمان بی درنگ

لحظه ی شادی که از غمهای عالم برتر است
لحظه ای از جنس شيشه کاقبت خواهد شکست

لحظه ی يک قهر بی پايان ميان ماه و من
لحظه ی تلخ گريز عشق از اين جان من

( اينم از همونايی بود که يه عالمه اشکال قافيه داره ، خودم می دونم !!!!!!!!!!!!!‌ )