ديشب يهو تصميم گرفتم فقط شعر ننويسم . به چند دليل :
اول اينکه ممکنه شعر کم بيارم ...
دوم اينکه خودم وقتی يه وبلاگی که فقط شعر بود خوندم خيلی حوصله ام سر رفت و درس عبرتی گرفتم .

اولآ بگم که امروز مدرسه نرفتم و تا ساعت ۳ بعد ار ظهر خوابيدم . با اين حال امروز روز خسته کننده ای داشتم و الان هم خيلی خسته ام .
مروز چيز خاصی برای نوشتن ندارم ، برای همين يکی از شعرايی رو که سال ۸۰ گفته بودم می نويسم ... اميدوارم خوشتون بياد . خودم که وقتی می خونمش خيلی می خندم !!!

بيا تا سوی گل پرواز کردن را به ياد آريم
بيا تا در بهار زندگی شب را به صبح آريم

بيا تا بار ديگر در سرای غربت مهتاب
سفرهای پر از درد پرستو را به ياد آريم

بيا تا با دلی پر خون و درد و آه و سوز دل
به نزد آن يکی مطرب پرست دل سبو آريم

قدح نوشم و می در جام من رنگی نخواهد داشت
بيا تا بار ديگر عشق را در جام جان آريم