چشمام می سوزه . قلبم درد می کنه . دست و پام قدرت حرکت کردن ندارن . سرم از درد داره می ترکه . پيشانيم داغ شده . مثل کوره دارم می سوزم . از گرمای صورتم دست و پای يخ زده مو گرم می کنم . ولی انگار اشکال از دست و پای من نيست .
کوک سازم در رفته . حال کوک کردنشو ندارم ، سخته . تازه انگشتامم يخ زده . هنوز کاملآ گرم نشده . می ترسم وقتی گرم بشه ، آب بشه و ديگه نباشه . پس اگه يخ زده بمونه بهتره . لااقل اينجوری يه عکس با سازم می گيرم و ديگران باور می کنن که من هم يه روز هم انگشت داشتم ، هم ساز .
هنوز چشمام می سوزه و اشکام می ريزه روی صورتم . گرماشو حس می کنم . اونا هم داغن . آخه دارن از کوره ی سرم بيرون ميان . قلبم هم انگار داره از تو دهنم مياد بيرون . تکليف دست و پامم که معلومه ، منجمد و يخ زده !!!