می دونيد ضد حال يعنی چی ؟؟؟

يعنی اينکه « مليکا » آبله مرغون می گيره ، ولی اينقدر خفيف که حتی تب هم نمی کنه .
بعد از دو هفته من می گيرم و اونقدر سخت که دکتر برای آروم کردن تب و درد بدنم دو تا آمپول تجويز کرده .
تازه از اول هفته ی ديگه هم امتحانای ترمم شروع می شه و اين هفته هم آخرين جلسات همه درسام بود که همه می خواستن دوره کنن و ضمنآ به آخرين جلسه کلاس تقويتی رياضی هم نمی رسم .

مورد ديگه هم اينکه دوشنبه روز مسابقه فينال مشاعره بين مقاطع راهنمايی و دبيرستان منطقه ۶ بود که با اين حال و روز عمرآ برسم .

چهارشنبه هم می خواستيم با مدرسه بريم اردو ...
بعد از يه عمری « محبوبه »‌ جان که ميخواد به هر طريقی که شده ما رو تا چهارشنبه بکشونه مدرسه ، تصميم داره به اين حيله متوسل بشه و ما رو ببره اردو که اين يکی هم برای ما ماليد ...

جونم براتون بگه از وقت دکتر ارتودنسی که اونم چهارشنبه بود و بايد تا حداقل دو هفته ديگه با اين وضعيت سيمام کنار بيام تا حالم خوب بشه و بتونم برم دکتر .

ضمنآ قرار بود روز شنبه اول صبح طرحهايی رو که برای دفتر مشاوره مدرسه کشيده بودم برسونم بهشون که بفرستن اداره که نرفتم .

يه تحقيق برای ادبيات و يه تحقيق بای بينش اسلامی هم بود که بايد تو اين هفته تحويل
می دادم .

کاش لااقل حال درس خوندن داشتم ولی الحمدلله نای تکون خوردن هم ندارم .

خداييش تا حالا کی اين همه بلا يکباره بر سرش نازل شده ... البته نعوذبالله نا شکری
نمی کنم . همين که امروز تونستم سر پا بشينم و اينا رو بنويسم خودش کليه .
ولی آخه نمی شد يه ۳ - ۴ روز زودتر شروع بشه و قالش کنده بشه !!!

پنجشنبه شب رفته بوديم يه مهمونی تو قزوين . اونجا اينقدر درباره آبله مرغون و ساير بيماريهای اين شکلی صحبت کردن که بهم الهام شد حتمآ به زودی می گيرم ، و گرفتم .


خدايا بشکن اين آيينه ها را
که من از ديدن آيينه سيرم !

( مهدی سهيلی )