ما یه غلطی کردیم بعد عمری یه دانشگاه فکسنی قبول شدیم که خودمون هم خوشحال نیستسم حتی ، بعد حالا هی باید به ملت شیرینی بدیم .

آخه شیرینی داریم تا شیرینی !!!

یکی میبینی یواشکی میاد در گوشت میگه شیرینی ما یادت نرا . یکی یه اس ام اس می زنه هم تبریک میگ ه هم شیرینی طلب می کنه . یکی خودشو خیلی نزدیک می دونه و ادعای شام می کنه ، ولی اونم یواشکی و در خلوت و پای تلفن و اینا ...

ولی یه بی انصافی هم مثل آقای ل ر پیدا می شه یهو تو یه جمع ١۵-٢٠ نفره برمی گرده میگه همیشه و شهرزاد دانشگاه قبول شدن می خوان امشب به همه شام بدن . و چون این آقاهه بسی آدم متشخص و محترم و کله گنده ایه همه رو حرفش حسای می کنن !

بعد شهرزادو نمی دونم ،‌ولی خودم که کلآ مفلس ...!

حالا تصور کنید اون جماعت هم پررو ! ساعت ٩ شب کارشون تموم شده ها ، ولی مگه می رن . همه واقعا منتظر شامن .

و البته این وسط من و شهرزاد هم پررو تر از اونا ، دست به سینه وایسادیم منتظر آژانس و اصلا به روی خودمون نمیاریم که همه دلشونو صابون زدن واسه تیغ زدن جیب ما .

بعدش قرار شده آقای م ر که از قضا داداش اون ل ر هم هست، چون با تلاش های بی وقفه ی ما شده شورایاب (‌همون شورایار) محله ، به ما شام بده . ( این ما هم مجاز از من محترمانه است ،‌هم همون ما ی واقعی)

ولی خب چون هنوز ماجرای شام دادن ما ،‌یعنی من و شهرزاد به م ر پا یر جا هست و هیچ جوری هم نمیشه از زیرش در رفت ،‌قرار شده من و شهرزاد دو تایی یه شب ایشون رو مهمون کنیم :دی بعدش هم اون به هردومون شام شورایار شدنشو بده . و بسی اینگونه معاملات خوش میگذره اصولا !!!!!!!!!!!!!!!