امروز تو میدون انقلاب بودم ، در حالیکه به شدت دیرم شده بود ، و مقصدم کجا بود ؟! یوسف آباد و دوستان انشاءالله مستحضرن که این مسیر وا مونده ، از انقلاب تا یوسف آباد، هم رفتش هم برگشتش خیلی بد قلقه و بهترین و سریع ترین و واقعا راحت ترین راهش اینه که با اتوبوس بری تا میدون سید جمال الدین . چون اتوبوس های عزیز به جای اینکه از خیابون یوسف آباد شلوغ و پر رفت و آمد برن ، از خیابون بغلیش میرن که آدم یهو میبینه اخ جون رسیدم ...!

بعد منی که خیلی دیرم شده بود کلی دویدم تا برسم به محل توقف اتوبوس ها که همیشه ی خدا ، حتی وقتایی که هیچ اتوبوسی تو میدون انقلاب نباشه ‌واسه اون مسیر حتمآ اتوبوس هست ، و رسیدم و دیدم که ای دل غافل ، چشمتون روز بد نببینه ، تخم این اتوبوسای کذایی رو ملخ خورده .

خلاصه ،‌ما هم که دیرمون شده بود حسابی ، پریدیم تو خیابون و به یه تاکسیه گفتیم فاطمی . اونم وایساد .

بعد نه اینکه فکر کنید من آدم کند ذهنی ام ها ،‌نه . ولی نمی دونم چرا اینجا که وایمیستم ،‌یعنی انقلاب ،همیشه به جای اینکه بگم سر دوراهی(یوسف آباد) ،‌یا حداقل تخت طاووس که سر دوراهی بتونم بپرم پایین ،‌میگم فاطمی . زودی هم می فهمم ها ، ولی خب دیگه . هیچی اون نگاه اول عشق یا شایدم اولین نگاه عشق یا چه می دونم ،‌یه همچین چیزایی نمیشه .

خلاصه تا یارو نگه داشت زودی گفتم تا سر دو راهی هم میرین ؟!!!!!!!!!!!!!!!

اونم گفت حالا سوار شو ...

بعد خودش شروع کرد به حرف زدن که اگه بگم آره بعدش میگی تا ته یوسف آباد هم میری و اینا . حالا بگو ببینم کجا می خوای بری دربست می برمت ...!

منم گفتم پول ندارم دربست تاکسی بگیرم نیشخند 

گفت خب کجا میری ؟! هرچقدر می خوای بده !

گفتم آخر یوسف آباد ...

گفت خب چقدر میدی ؟!

منم نه اینکه فکر کنید خسیسم ها . اصلا دروغگو ولی کرمم گرفت یهو ، گفتم هزار...!

یارو گفت هزار که نه ، ولی هزار و پونصد می برمت .

بعد این خیلی پیشنهاد گوارییی بود در جایی که من قول داده بودم قبل از ساعت یک  اونجا باشم که حقوقمو بگیرم و الان ساعت یک و نیم هم گذشته و من هنوز ...!

اونوقت من گفتم اوکی . هزار و پونصد می دم ... بعد زودی گفت نه ، هزار و پونصد که خیلی کمه . بکنش دو تومن ...!

تازه دوهزار تومنم می دادم اگه از اول می گفت . دلم سوخته بود آخه ،پیرمرد بود . سر ظهر هم معلوم بود خسته و گرسنه اس. ولی داشت اذیت می کرد . دیدم اینجوری که پیش میره آخر سر که پیاده شم باید ده هزار تومن تقدیم آقا کنم ...

گفتم نمیصرفه برام . سیصد تومن میدم تا اون بالا میبرنم!

اونم نامردی نکرد ،سر میدون فاطمی ،‌در دورترین فاصله ی ممکن از اونور میدو نگه داشت ناراحت کلی پیاده روی و بدو بدو هم شد دشت امروز ما ...!

تازه نفرین هم کرد ...!

آها ، یه مسافری هم تو راه واسه تخت طاووس بهش خورد ،‌فقط یکی . میگه به خاطر تو سوارش نکردم . چون گفتی دربست ببرمت تعجب

من آیا چنین کردم ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا یه سوال !‌کسی می دونه چه بر سر تاکسی هایی اومده که از یوسف آباد میرفتن بالا ؟! یعنی تا بالاش می رفتن ؟!!!!!! جدیدا همه قیافه میگیرن و میگن میدون سوال نکنه تخم اونا هم خورده شده ؟!!!!