قصه ی مرگ ...

ابرها در سفرند
بادها مي آيند
غصه ها را به يكي دشت غزل مي سپرند
بايد اما كه گريخت
بايد اما كه گذشت
رفت از دايره ي تلخ و پر از غصه ی مرگ
قصه ی مرگ ز هر قصه ی ديگر خوش تر
آه از اين قصه ی خوش
که اگر بود ز بودش همه عالم پر غم
وز نبودش همه شادی ها غم
تا به کی در پس اين پنجره ها می مانی ، تا بيايد اين مرگ ؟؟؟
چشم ها را به ره روز دگر بايد دوخت
نه به ديروز ، نه امروز ، که فردايی خوش
روزگاری خوش تر
روزگاری بهتر


نظر شما چيه ؟



06.gif

/ 10 نظر / 10 بازدید
فاطمه

امروز تصنیف های شادی بر برج های بلند آسمان نواخته می شود. مرغان سبکبال بهشتی شادمانه و عاشقانه خبر تولد حسن (ع) را برای اهل جنت می برند امروزها شکوفه های سبز امامت در آیینه خانه روشن عشق می رویند و ستاره ها به دومین امام ، دومین خوب و دومین یار و همنفس رسول الله (ص) و طلایه دار بفیه الله (عج) خیر مقدم می گویند .امروز شجاع ترین سردار سپاه علی (ع) آمد . امروز سید جوانان اهل بهشت آمد ، بزرگمردی که بازوانش شجاعت پدر را به یاد می آورد و گامهای مصممش در جادههای ایمان ، اراده رسول (ص) را

حسين

اينجا چرا تغيير کرده ؟

mehdi

بهار عزيز تنها اينو ميگم هر چه سريع تر يک کلاس اموزش شعر داير کن خودم اولين شاگردت ميشم به خدا شاهکاری

babak

اين شکلی قشنگ تر شده. هر روز يه روز ديگه است. فلسفی شو بخوای حرکت جوهری. عرفانی شو بخوای يه چيزی مثل عطار! ديگه چی؟

amir

سلام نگار خانوم من که اصلا جريان کافه نميدونم چی رو يادم نيست........نميدونم منظورتون چيه؟..............ولی هر چی....... خوشهال شدم به وبلاگ من اومدی وقت کردی بازم بيا شاد باشی

amir

سلام ببخشيد که از سايت پدر ناشديثا به وب لاگ اصليم لينک ندادم......اين وب لاگ اصليه منه و من همه چرت پرتامو اينجا مينويسم......البته چند تا وب ديگه هم دارم که تو اونا هم چيز ميزايی مينويسم شاد باشی امير

hamoon

پس بار سفر ببنديم و عزم ناکجا کنيم!

مريم

سلام نگار جان .شعر قشنگی بود .البته همه شعرات فوق العادن و مخصوصا اون شعر (( يادم نمي رود )) که ديگه نمی دونم چی بگم ........... . اميدوارم همين طور ادامه بدی و روز بروز موفق تر بشی . بازم بهت سر ميزنم. فعلا خداحافظ

hamoon

ديوانگی و - حتی - جنون لذتی دارد؛ناگفتنی...باقی را بعد خواهم گفت...شاد شاد شاد باشيد!

lolivash

نظر بدی ندارم. به جون خودم