آخه تو رو چه به لپ تاپ بچه جون..!! برو با عروسکات بازی کن..

 

بعد از عمری یه کار ترجمه گرفتم..یه متن تخصصی حسابداری که کلا چهار صفحه هست و قد یه متن چهل صفحه ای انرژی گرفته ازم..
مامان برای ناهار صدام کرد و لپ تاپو بستم و رفتم بیرون از اتاق.
وقتی برگشتم همه چیز سر جای خودش بود. غیر از فایل وورد حاوی متن ترجمه شده من..
و صدای آهنگی که محیا برای خودش گذاشته بود..!!!

فکر کنم اون یه دونه برنامه رو اعصابش بوده احتمالا که بستتش تا جا باز شه واسه بقیه کاراش!!!

الان اومدم اینجا ریلکس کنم..!!! نفس عمییییییییییق...!!!!!

 

 

/ 2 نظر / 53 بازدید
مهاجر زمان

چند تا چندتا نفس عمیق بکشید اصنم خودتونو ناراحت نکنید کاریه که شده دیگه!