کاش اينجا بودی ( همه ی حسی که داره کاملآ واقعيه !‌)

آسمان تاريک است<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

و شبی بی مهتاب

می خروشد دريا

می خروشد آرام

نه صدايی ، نه هراسی ، نه کسی

و نه حتی موجی

که بر آرد فرياد

آسمان تاريک است

دل من می ترسد

همه اينجا خوابند

من و دل بيداريم

و به تنهايی بی علت خود می گرييم

اشک های من و دل

روی خاک افتاده

خاک بی احساس است

خاک سرد است هنوز

با دلم می گويم : کاش اينجا بودی

می دانم که هر اندازه که دلتنگ نباشم خوب است

اما ، کاش می دانستی

که چه تنگ است دلم

 

من تمام شب را

با به ياد آوری ياد تو می رقصيدم

تا طلوع خورشيد

تا غروب آواز

لحظه ی محو حضور تو از اندیشه ی من

و چه گرم است هنوز

روی اين خاک عزيز

بدنم از هوس حس هم آغوشی تو ...

 

 

 

/ 7 نظر / 9 بازدید
دوزخ عشق بهشت (نیما)

سلام.. خيلی قشنگ بود . دلم تنگ شده برای اينطور شعر سرودن. لذت بردم . پيروز باشی . بدرود

Ramin

درود !! اين تيکه ی آخرش غير اخلاقی بوداااا......!!! ولی خدايی خيلی قشنگ بود .. حال کردم....!!! خيلی بی معرفتی... يه سری هم به ما نزن ديگه... شوخی کردم.. کارت درسته.... قربانت ياحق!!!

زي زي گولو

سلام خيلی زيبا می نويسی برای همين هم لينک دوتانم شدی

amir

دريا موج مي زد از پريشاني و چشمان من از پاييز ؛ به او گفتم : بيا تا من ؛ بهارم شو ؛ بهاريم كن ؛ دلش لرزيد و جوابم داد : تو پاييز باش و خوابم كن ...سلام مهربون ..آپم و منتظر ...

bahar

سلام٬ خوبی ؟ شعره زيبايی بود . پاينده باشی