بی نام و نشان

بی نام و نشان شده ام. در ناکجاآبادی دور به دنبال نشانه های حیات از نام و نشانم می گردم. در دور دست های دور در پی چیزهایی ناچیز از هویت تلف شده ام می گردم. می دانی چرا می گویم تلف شده؟! چون گم نشد..گمش کردی..تلفش کردی..ناپیدایش کردی..تو مرا گم کردی. تو مرا بی نام و نشان کردی.

چه ساده وبی رمق نگاهت کردم در آن لحظه های آخر. چه بی پناه باورت کردم. چه آسوده بودم با خیال حضور تو.. خودم را به هیچ سپردم و تو را همه چیز دیدم. خودم را با هیچ تو پوچ کردم..

حالا یکی به نفع تو..ولی بازی تمام نشده.. بازی من تمام نشده..باش به انتظار دیدار بعدی!!!

/ 0 نظر / 23 بازدید