سر آغاز

گاهی خدا هم چشم بر هم می گذارد

يک مشت غم بر پشت آدم می گذارد

 

گاهی خدا هم سينه ای را می فشارد

داغ ماتم بر گردهء دل می گذارد

 

گويی خدا هم می پسندد داد دل را

کين گونه اش در بوتهء غم می گذارد

 

 

( خودم ميام ميسازمت )

/ 3 نظر / 9 بازدید
مامور خدا

سلام اينم يه جا برای صحبت با خدا حتما شما هم حرفهايی برای گفتن داريد

کویر

کاش در عرصهء تنهايی يک مرد غريب... همهء درد و غم عالم خاک... جوشن رزم نمی پوشيدند... کاش در شام هم آغوشی مردی با درد... بين مستان خرابات نشين... يک دو تن جام نمی نوشيدند... کاش در روز وصال ياران... دستان خشن عادت هر روز... بروی خورشيد... چادر تيرهء شب را نمی پوشيدند... يا حق