ماجراهای من و تاکسی سواری دوباره !

۴شنبه که غروبش برف می اومد ، پیاده رفتم تا میدون آرژانتین (اون موقع هنوز برف نمی اومد ) و دیدم صف تاکسی میدون ونک خیلی شلوغه . ولی چاره ای نداشتم . وایسادم و منتظر شدم . یه ماشین غیر خطی از اون طرف میدون اومد و نوبت ما بود که سوار شیم . یه کمی که تو گاندی رفتیم بالا برف شروع شد و چند دقیقه بعد حسابی تند شد و خلاصه یک ساعت و نیم طول که رسیدیم نزدیکای ونک .

من که دختر بسیار خوبی هستم کرایه مو اولش دادم . پول خرد هم داشتم استثنآ!

یه پسره اومد کرایه شو بده ، به جای 250 تومن کرایه ی معمول 300 تومن داد به یارو ، و چشمتون روز بد نبینه ، راننده هه به حد مرگ برافروختخ شد و شروع کرد داد و بیداد که چرا بیشتر ندادی ! می گفت شما ها خودتون باید شعورتون برسه تو این ترافیک بیشتر کرایه بدین !

خیلی داشت حرف زور میزد . کسی مجبورش نکرده بود مسافر بزنه و اون موقعی هم که ما رو سوار کرد برف نمی اومد که ما بگیم مردونگی کرده و دستش درد نکنه و بخوایم که جبران کنیم !

منم همون موقع پریدم از ماشین بیرون . چون مدیونی اگه فکر کنی این پولای زور از جیب من میره !!! نیشخند

/ 4 نظر / 15 بازدید
دختر نقاش

نه خدایی دوست دارم بدونم کی رسیدی خونه..

خانوم زیگزاگ

آخ اگه الان اینجا بدیکلی ماچت میکردم!!! خیلی بدم میاد که آدما زود مرن زیر بار حرف زور و کرایه ها و همینجور یلخی بالا میبرن!!! اه اه...

نوشین

کلی زیاد لذت بردم از بس که ساده نوشتی ... تا ته ته صفحه هم خوندم و بیشتر خوشم اومد از این مدل نوشتنت ...من بلد نیستم حرفام رو این طوری بنویسم ... بسی لذت بردیم ... مرسی...

آبان

سلام فسقلی! باز تو جلوی اجانب من رو فروختی؟ خب گوشی رو می دادی بهش شاید با هم به تفاهم می رسیدند و یه عروسی می افتادیم. حسود! چند شب پیش خواب شماها و اون فسقل ترین فسقل ها رو می دیدم! در مورد تاکسی هم هر موقع یه راننده ی خوش اخلاق و با انصاف می بینم کلی ذوق می کنم!