يه درددل کوتاه ... اما بی جواب !


به هر وبلاگی که سر می زنم ، با يه نگاه سريع به کامنتايی که براش اومده خيلی چيزا
می شه فهميد .
اگه پيش خودمون تصور کنيم که هيچ کدوم از اعضای فاميلش از جمله پدر و مادر و خواهر و برادر و دايی و خاله و عمه و ... اهل اينترنت نيستن ، لااقل ۷۰ درصد کامنتاش مال دوستای نزديکشه .
ولی من چی ؟؟؟‌
وقتی به اين موضوع فکر کردم ، واقعآ دچار ديپرس موقتی شدم .
تازه در مورد اعضای خانواده و فاميل هم ، حساب من کاملآ با فردی که مثالشو در بالا زدم فرق می کنه . يعنی دقيقآ برعکسه .
البته نا گفته نمونه که عمو جانم از اين قاعده مستثناست .
ولی همه ی اقوام درجه ۱ و ۲ و ۳ و الی آخر ، حتی حاضر نيستن ۵ دقيقه از چندين و چند ساعتی رو که در حال استفاده از اينترنت و بعضآ چت کردن هستن به خوندن اراجيف بنده اختصاص بدن .
از دوستان هم که ديگه نبايد توقع داشت . چون احتمالآ هر دفعه که برای هزارمين بار آدرسمو بهشون می دم ، بعد از قطع کردن تلفن فراموش می کنن که چنين صحبت هايی هم در اين مکالمه رد و بدل شده .
نمی خوام گناه کسی رو بشورم ، ولی فکر کنم اصلآ آدرسشو يادداشت نمی کنن .
وقتی هم که خبر آپديت شدنمو برای همه ی دوستای ‌‌أد کرده تو ليست مسنجرم می فرستم ، از فرستادنش پشيمون می شم .

اين فقط يه درددل کوچولو بود .
بعد از اين درددل شايد خوندن شعر جديدم که به سفارش يکی از دوستام گفتم ، بد نباشه .
اين دوست عزيز يه ليست بلند بالا از کلماتی رو که می خواست تو اين شعر باشه و براش آهنگ بسازه برام رديف کرد و منم کلی استعداد و نبوغ به خرج دادم و سرودمش ...

بعد از اين مدت طولانی که شعردونيم ته کشيده بود ، از ديدن اين ترانه ی کوچيک خيلی ذوق زده شدم .
و به اين حرف ايمان آوردم که گفتن و نگفتنش دست من نيست . خودش به وقتش متولد می شه ...

تو کوچه باغای بلند ، زير درختای چنار
با سايه ی خيس نسيم ، با بوی زيبای بهار

دست منو تو سايه بون برای ترکه های نور
در زير شاخه های بيد با رنگ زيبای بلور

يه حس آشنا و خوب تو قلب ما پر می زنه
رنگ چشای ناز تو شبا به خواب سر می زنه

دستای گرمت هميشه اميد زندگی بوده
تو خونه ی سرد دلم ، چراغ سادگی بوده

بيا برای هميشه دستامونو به هم بديم
قسم به اين روز قشنگ که ما بايد با هم بريم

در زير سقف آسمون مثل پرستوها باشيم
تو کوچه باغ زندگی ، يه رود بی پروا باشيم

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Danceage

سلام وبلاگ جالبی داری. | موزيک برای وبلاگ شما در ---> http://persian.danceage.com (سايت فارسی) و www.danceage.com سايت اصلی.حتما ير بزنيد.ممنون

STATUS

بيا ببين چی ياد دادم تو وبلاگم منتهی ازش استفاده نکنيا ... اگه خواستی دات کام شی بهم فقط ايميل بزن

یاسمن

سلام چی شد اسمت رو عوض کردی ؟! ببين چرا اينجوری فکر می کنی ؟! هر چی بی خيال تر بشی بهتر پيش می ره ( در اين مورد البته چون تجربشو دارم ) پيروز باشی :)

babak

ببين دختر جون تا کسی اهل وبلاگ بازی نباشه نمياد وبلاگ کسی رو بخونه. بريا همين خودتو علاف کسايی که نميدونن وبلاگ چی هست نکن. اگه ميخوای وبلاگت خواننده داشته باشه بايد دوست وبلاگی داشته باشي. همون که من تو وبلاگم نوشتم. نيازی به خوب نوشتنم نداری. بايد وقت بذاری و روزی هزار تا کامنت اينور اونور بذاری.با بعضيام بايد چت کنی. اين وسطه با يه سری ام بايد نخ بدی و نخ بگيری( بابات سرمو می بره!)هر دو روز یه بارم باید آپدیت کنی. این یعنی هیچ کار دیگه ای نمیتونی بکنی. برای همین زیاد گیر نده و بشین سر درس و زندگیت. هر وقت هم حال کردی یه چیزی اینجا بنویس.

بابك

سلام نگار عزيزم .از دست قشنگ و احساس اسمونيت با نهايت صميميت تشکر ميکنم که ترانه ای که ميخواستم سرودی.(:....مطمين باش من هيچ وقت فراموشت نميکنم.اينو واقعا از صميم قلبم ميگم....آهنگشو که ساختم حتما واست ميل ميکنم.بازم ميگم ((دوست دارم)).بابک

سیاوش

سلام... راستش چيزی که اصلا مهم نيست اينه که کی بخونه يا اصلا بخونن يا نه !‌ چيزی که هست اينه که هر بلاگری وقتی که واسه اولين بار شروع ميکنه به نوشتن ،‌ همون موقع واسه خودش يه هدفی تعريف ميکنه که خيلي خوبه تا آخرش به همون فکر کنه ( با کامنت babak اصلا موافق نیستم ) ... به هر حال ... ترانه خيلی خوبی بودش ... خيلييييي... موفق باشی ...

آميرزا

باباب خيلی کارت درسته که نظراتت به ۹ تا رسيده !!!!

یاسمن

سلام نگار جان چرا به روز نمی کنی ؟!

بامداد

منم تقريبا وضعم مثل توئه دوستام و آشناهام البته به جز يکی دو تاشون بقيه اصلا با وبلاگ حال نميکنن. ولی بايد نوشت و نا اميد نشد. شعرت زیبا بود. تازه اگه خودت دوست پیدا کنی تا وبلاگتو بخونن بهتره تا دوست و آشنا تو رو در واسی گیر کنن و یه چیزی بپرونن و به به و چه چه الکی. اینجوری با کلاس تره دوست عزیز. موفق باشی. سال نو هم مبارک.

رامین

سلام! هنوز مطالب جدیدی رو که نوشته بودی نخوندم. مرسی از اینکه به وبلاگم سر می زدی..واقعا برای من امیدوار کننده ست! دلیل اینکه خیلی وقته ننوشتم دو چیزه : یکی اینکه اصلا وقت نداشتم و اون یکی هم به خاطر اینکه اصلا دل و دماغش نبود(متاسفم)...باز هم ازت تشکر میکنم...مرسی!