خسته شدم !!!

حيف شد ، واقعآ حيف شد ... خيلی دلم می خواست دستم می رسد ، می تونستم همون لحظه بپرم از پشت بندازمش زمين . بعد روی شکم گنده اش بشينم و محکم با انگشتام گلوشو فشار بدم . آخ که چقدر دلم می خواست لا اقل می تونستم چشم تو چشمش نگاهش کنم و تف بندازم توی صورتش . در اون لحظه آرزو کردم ای کاش لا اقل يه شاهينی ، عقابی چيزی بودم می تونستم بپرم و چشای وق زده شو از حدقه در بيارم .
آخ که چقدر دلم ميخواد اون دامن گل گلی تو تيکه پاره کنم و جوراباتو تا ته حلقت فرو کنم .
همون روسری رو هم که گفتی از اون عجوزه ی قرن گرفتی دور گردنت بپيچم و چشات بيشتر از قبل از حدقه بزنه بيرون !

همين الان و در يه لحظه از خودم بدم اومد . نه به خاطر آرزو های شيرينی که در سر داشتم ، به خاطر اينکه فرصت اجرای هيچ کدومشونو ندارم ... !

مگه يه آدم چقدر می تونه پست باشه ! چقدر می تونه احمق و بی شعور باشه ( بلا نسبت شما ) !
اصلآ نمی فهمم چرا از اول بچگی تو ذهن ما از معلم يه بت ساختن که هيچ خطا و اشتباهی ازش سر نمی زنه و حرفش وحی منزله ؟
همين حرفا باعث شده که خودشونم باوز کنن که وقتی سر کلاس نشستن ، ميشن خدا !
البته برای همه جمع نمی بندم ، چون بی انصافيه از حق بگذريم ... ولی ميگن خشک و تر با هم می سوزن !
من که قصد ندارم چيزی رو بسوزونم که خشک و ترش فرقی نکنه . ولی به اين حرف اعتقاد دارم ...
ولی راستشو بخواين ديگه به اعتقادات خودمم اعتماد ندارم . چون هر وقت اومدم حرف بزنم و چيزی رو که به درستی اش اعتقاد داشتم ، فقط بيان کنم ، متهم شدم به پر رويی و دريدگی و بی حيايی !!!!!!!

انگار به جای اينکه من گلوی اونو بگيرم ، يه چيز ديگه گلوی خودمو گرفته و راه نفس کشيدنمو بند آورده .
کاش می تونستم اونقدر بلند داد بزنم که لا اقل گوش خودم کر بشه تا ديگه صداشونو نشنوم .


شايد حرفای خيلی بی ربطی گفته باشم ... شايدم خيلی بی انصافم ... ولی ای کاش لا اقل يه نفر حرف منو می فهميد !
ولی افسوس ... هيچ کس نمی فهمه . چون هيچ کس در اون لحظه به جای من نبوده ...
چون هيچ کس در اون لحظه حرفايی رو که من شنيدم و مثل زنگ تو گوشم صدا کرد رو نشنيده ...

دلم خيلی می سوزه ... قبل از همه به حال خودم و شايد به حال پدرم !!!!!!!!
چون و چرای اين موضوع بماند . فقط از فرط عصبانيت نمی دونستم چيکار کنم يا چی بگم . اينا همش حرف دلم بود . با اينکه می دونم به دل نمی شينه ! لطفآ اگه يه معلمی اينا رو خوند از دست شاگردش ناراحت نباشه ... به خدا همه ی ما تا ابد مديون معلمامون هستيم . ولی چه می شه کرد که برای بعضی ها گرفتن چندرغاز حقوق معلمی مهم تر از شخصيت و فکر بچه هايی مثل منه .

/ 2 نظر / 5 بازدید
hamed

سلام زيبا مينويسی اميدوارم منم از نوشته هات با خبر کنی و بيخبر نگذاری

رامین

سلام!...مرسی از اینکه به وبلاگم مرتب سر میزنی...یادداشتت خیلی قشنگ بود....راستش تا حالا برام پیش نیومده بود اینقدر از دست معلمم ناراحت بشم..تو هم زیاد ناراحت نباش...بی خیال!...در مورد آپدیت کردن هم پنجشنبه حتما آپدیت میکنم..منتظر کامنت قشنگت هستم...!! فعلا خداحافظ!