لحظه ها ... گذشت ... زندگی !!!

گذشتن سخته « کوير »...
ولی من ميگذرم ... ميگذرم و تنها به آينده نگاه می کنم ... با اينکه نگاه کردن به چيزی که برات مجهول و ناشناخته است هم سخته ...
ولی من از سختی نمی ترسم .
ياد خانوم خاتمی بخير ... هر روز که ميومد کلاس چندتا جمله ی زيبا بهمون ياد می داد . يکيش هم اين بود :

از هر چه می ترسی ،‌از آن نگريز
با آن بستيز ...!!!


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اينم شعر . که نگيد لج کردم يا به قول بعضی ها هنوز ول نکردم ... !!!

لحظه ی روييدن يک واژه از قلب زمين
لحظه ی بيداری يک غنچه از خواب گران

لحظه ی ديدار آن معشوق بی همتای من
لحظه ی ميلاد يک حوری درون باغ من

لحظه ی پرواز و کوچ يک پرستوی قشنگ
لحظه ی تنها شدن در اين زمان بی درنگ

لحظه ی شادی که از غمهای عالم برتر است
لحظه ای از جنس شيشه کاقبت خواهد شکست

لحظه ی يک قهر بی پايان ميان ماه و من
لحظه ی تلخ گريز عشق از اين جان من

( اينم از همونايی بود که يه عالمه اشکال قافيه داره ، خودم می دونم !!!!!!!!!!!!!‌ )

/ 4 نظر / 10 بازدید
حسين

سلام . اول شدم .راجع به شعر هات بگم جالب هستند . گر چه من اصلا از شعر های امروزی خوشم نمياد . فقط يک مخاطب داره ؛ تو ؛ و اونم احتمالا معشوق است . شعری که نوشتی از لحظه ها ميگه و بعدش .... من بعذ از اينهمه لحظه بايد چی پيدا کنم . و اما قسمت دوم حرفهام . آدرس شما رو در وبلاگ بابک دیدم امیدوارم مزاحم نشده باشم . نوشته های منو هم بخونید ضرر نمیکنید .

حسين

منظورم از ضرر اينه که نظر بديد . راستی نگفتم چرا شعرتون جالب است. چون در هر بيت مصراع اول خبر ميده مصراع دوم استعاری تمامومش ميکنه . روييدن يک واژه = بيداری يک غنچه . معشوق بی همتا=حوری درون باغ . کوچ يک پرستو=تنها شدن و ...

حسين

منظورم از تمامومش همان تمامش است . با عرض پوزش . فرستنده ايراد داشت .